الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

267

الغدير ( فارسي )

مكَّه « عباس بن عبد المطلب » كه پاسدار محبّت وى بود ، او را در پيشگاه پيغمبر خدا ، بپاداشت و گفت : اى رسول خدا امروز روزى است كه اقوامى را شرف بخشيده اى ، حال خالت « بديل بن ورقاء » چگونه خواهد بود ؟ پيغمبر فرمود اى بديل : روي بگشا و او چهره اش را به پيغمبر نمود و پرده از رخ برگرفت . رسول سياهى در رخسارش ديد و پرسيد : اى بديل چند سال دارى ؟ گفت 97 سال اى رسول خدا . پيغمبر ( ص ) خنديد و فرمود : خداوند بر جمال و سيه چردگيت بيفزايد و تو و فرزندانت را متمتّع كناد . و بنيان گذار شرف شكوهمند آنان قهرمانى بزرگ بنام عبد اللَّه بن ورقاء است كه آن چنان كه در « رجال شيخ » آمده است ، وى و برادرانش عبد الرحمن و محمّد ، فرستادگان پيغمبر ( ص ) به يمن بوده‌اند و اينان و برادر ديگرشان « عثمان » از لشكريان امير مؤمنان در صفيناند و برادر پنجمشان « نافع بن بديل » در روزگار پيغمبر ( ص ) به شهادت رسيد و « ابن رواحه » در رئائش چنين سرود : خداوند « نافع بن بديل » را ، برحمتى كه به جوياى ثواب جهاد مىرسد رحمت كناد . وى مردى بردبار و در روزگارى كه بيشتر مردم سخن به صواب مىگفتند ، به راستگوئى شهره بود . پس در شرافت اين دودمان همين بس كه پنج نفر شهيد دارد كه همگان مورد عنايت خداوند و در خدمت پسر عم پيغمبر خدا ( ص ) بوده‌اند و « عبد اللَّه » خود از دلاوران پيشگام و سوار كاران برجسته و آراسته به بالاترين مراتب ايمان بود و بنا به آنچه در ص 281 جلد 2 « الاصابه » آمده است « زهرى » وى را از « دهاة پنجگانه عرب » شمرده است . در روز صفّين امير المؤمنين به وى فرمان حمله داد . و او با همراهانش كه ميمنه سپاه على بود حمله كرد و در آن روز دو شمشير و دو زره داشت و پيشاپيش همه شمشير مىزد و مىگفت : جز بردبارى و توكَّل بر خدا و به كار گرفتن سپر و نيزه و شمشير برّان و پس